تقدیم به کسی که اسمش رانمی گویم

خدایا…می دانم تو همیشه با منی ولی تنهایم مگذار یا شاید بهتر باشد بگویم:نگذار تنهایت بگذارم

 

 

محرّم، زیباترین نگارخانه در قلب هستی است


که زمین و آسمان و ملک و ملکوت


و
عرش و فرش را شگفت زده کرده است

 

___________________________________________

 

برای ورود به وبلاگ داستان ها کلیک کنید

 

 

                                    *  کلیک * 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 21:8 توسط باران|

 

 

حسین فریاد می زند:


"هل من ناصر ینصرنی؟"


و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم:


لبیک یاحسین!لبیک...


حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می

کند...


و من باز می گویم:


لبیک یاحسین!لبیک...


حسین شمشیر می خورد من سر مادرم داد می زنم و می گویم:


لبیک یا حسین!لبیک...


حسین سنگ می خورد،من در مجلس غیبت می گویم:


لبیک یا حسین! لبیک...


حسین از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه در می آید

 

و من در پس نگاه های حرامم فریاد میزنم:


لبیک یا حسین ! لبیک...


حسین رمق ندارد باز فریاد میزند:


هل من ناصر ینصرنی؟


من محتاطانه دروغ میگویم و باز فریاد می زنم:


لبیک یا حسین لبیک...


حسین سینه اش سنگین شده است،کسی روی سینه است...


حسین به من نگاه می کند،می گوید:


تنهایم یاریم کن...


من گناه می کنم و باز فریاد می زنم:


لبیک...


خورشید غروب کرده است...


من لبخندی می زنم و می گویم:


اللهم عجل لولیک الفرج...


به چشمان مهدی خیره می شوم و می گویم:


"دوستت دارم تنهایت نمی گذارم..."


مهدی به محراب می رود،اشک میریزد و برای گناهان من طلب

 

مغفرت می کند...


مهدی تنهاست...


حسین تنهاست...


من این را میدانم...


ومن همچنان گناه ميكنم ...

 

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم آبان 1393ساعت 23:29 توسط باران| |

میگویند دعا در زیر باران مستجاب میشود،

 

زیر باران قدم زنان دعایتان میکنم


آرزو دارم .... !


ناخواسته به دست آورید .... !


آنچه را که بيصدا از قلبتان گذر كرده است .....!


و آنگاه شگفت زده با خود بیاندیشید : آیا کسی برایم

 

"دعا" کرده بود ....!!!.


اين ارزوي من براي شماست در اخرين روزهای بارانی

 

مهر ، مهرتان مستدام.

 

 

 

+پریسای عزیزم و عروس قصه نازنینم ازتون متشکرم خیلی خیلی

خیلی زیاد

 

روز تولدم خیـــــــــــــــــلی خوشحالم کردین

 

فقط شما دوتا بودین که تولدم رو یادتون بود

 

خیــــــــــــــــــــلی ازتون ممنونم دوستای مهربونم

 

دوستتــــــــــــــــــون دارم زیـــــــــــــــــــــــــــــــاد

 

 

_______________________________________________

 

+شالت را محکم تر ببند بانو هوای این شهر مسموم است....

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 18:50 توسط باران| |

 

 

باید امشب بروم


من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم


حرفی از جنس زمان نشنیدم


هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود


کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد


هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت...

 

_________________________________________________

 

+بیکارم فیلم دانلود میکنم , فیلم های خیلی ترسناک

 

شب همه چراغا رو خاموش میکنم ساعت 1شب میشینم نیگا میکنم

 

بعد که تموم شد چراغا رو روشن میکنم ,با ترس میخابم

 

تا صبح کابوس میبینم......

 

ولی شب که میشه دوباره نیگا میکنم

 

بنظرتون چه مرضی دارم ؟

 

 

+بجز فیلم ترسناک هیچ نوع فیلم دیگه ای دوس ندارم

 

+رمان های پیشنهادی: اسطوره......کلت طلایی.....

 

"اسطوره" حرف نداره ,قشنگترین رمانی که تابحال خوندم....

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 20:29 توسط باران| |

                                        خوابی دیدم:

تابش آبی در خواب

لرزش برگی در آب

 

این سو تاریکی مرگ

آن سو زیبایی برگ

 

اینها چه، آنها چیست،

انبوه زمان ها چیست؟

 

این می شکفد، ترس تماشا دارد

آن می گذرد، وحشت دریا دارد

 

پرتو محرابی،

می تابی

 

من هیچم:

پیچک خوابی بر نرده ى اندوه تو می پیچم

 

تاریکی پروازی، رویای بی آغازی ، بی موجی، بی رنگی، دریای هم آهنگی!

 

 

_________________________________________________________________

 

+جزوه قالب سازی و ساخت صفحه ورودی و...*کلیک*

 

+خیلی زیباست...........*کلیک*

 

+یه داستان جدید شروع کردم......ادرس بلاگ تو پست ثابت هست

 

نوشته شده در دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 14:0 توسط باران| |

حوصلم خیلی سررفته

 

نمیدونم چرا حوصله بقیه دوستام سر نمیره

 

یه روزی اینجا رو خیلی دوس میداشتم......اما

 

بقول نیایش این اپلیکیشن های چت

 

و مسائلی که جدید مد شده

 

کاری کرده که دیگه هیچوقت هیچ وبی مثل قبل نمیشه...

 

 

___________________________________

 

+خیلی عکسه قشنگیه  *کلیک*

 

+فوق العاده س* کلیک*

 

 ___________________________________________

 

+خداوندا......به دل نگیر اگر گاهی زبانم از شکرت باز می ایستد!!....

 

تقصیری ندارد....قاصر است کم می اورد در برابر بزرگی ات.....

 

لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت ....

 

در دلم اما.......

 

همیشه ذکر خیرت جاریست!!.......

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 17:51 توسط باران| |