تقدیم به کسی که اسمش رانمی گویم

خدایا…می دانم تو همیشه با منی ولی تنهایم مگذار یا شاید بهتر باشد بگویم:نگذار تنهایت بگذارم

 

 یه وبلاگ جدید ساختم زندگی واقعی یه سری اشخاص هستش

 هر روز یه قسمت میزارم ....

هر کی دوس داشت زندگیشتو بگه بازنویسی میکنم میزارم.......

 

 

                                    *  کلیک * 

  

+دوست قدیمی اقا مهدی اشتباهی کامنتت پاک شد

 ادرستو ندارم.......

ببخش دوستم .....منتظرتم......

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 21:8 توسط باران|

 

 

باید امشب بروم


من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم


حرفی از جنس زمان نشنیدم


هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود


کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد


هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت...

 

_________________________________________________

 

+بیکارم فیلم دانلود میکنم , فیلم های خیلی ترسناک

 

شب همه چراغا رو خاموش میکنم ساعت 1شب میشینم نیگا میکنم

 

بعد که تموم شد چراغا رو روشن میکنم ,با ترس میخابم

 

تا صبح کابوس میبینم......

 

ولی شب که میشه دوباره نیگا میکنم

 

بنظرتون چه مرضی دارم ؟

 

 

+بجز فیلم ترسناک هیچ نوع فیلم دیگه ای دوس ندارم

 

+رمان های پیشنهادی: اسطوره......کلت طلایی.....

 

"اسطوره" حرف نداره ,قشنگترین رمانی که تابحال خوندم....

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 20:29 توسط باران| |

                                        خوابی دیدم:

تابش آبی در خواب

لرزش برگی در آب

 

این سو تاریکی مرگ

آن سو زیبایی برگ

 

اینها چه، آنها چیست،

انبوه زمان ها چیست؟

 

این می شکفد، ترس تماشا دارد

آن می گذرد، وحشت دریا دارد

 

پرتو محرابی،

می تابی

 

من هیچم:

پیچک خوابی بر نرده ى اندوه تو می پیچم

 

تاریکی پروازی، رویای بی آغازی ، بی موجی، بی رنگی، دریای هم آهنگی!

 

 

_________________________________________________________________

 

+جزوه قالب سازی و ساخت صفحه ورودی و...*کلیک*

 

+خیلی زیباست...........*کلیک*

 

+یه داستان جدید شروع کردم......ادرس بلاگ تو پست ثابت هست

 

نوشته شده در دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 14:0 توسط باران| |

حوصلم خیلی سررفته

 

نمیدونم چرا حوصله بقیه دوستام سر نمیره

 

یه روزی اینجا رو خیلی دوس میداشتم......اما

 

بقول نیایش این اپلیکیشن های چت

 

و مسائلی که جدید مد شده

 

کاری کرده که دیگه هیچوقت هیچ وبی مثل قبل نمیشه...

 

 

___________________________________

 

+خیلی عکسه قشنگیه  *کلیک*

 

+فوق العاده س* کلیک*

 

 ___________________________________________

 

+خداوندا......به دل نگیر اگر گاهی زبانم از شکرت باز می ایستد!!....

 

تقصیری ندارد....قاصر است کم می اورد در برابر بزرگی ات.....

 

لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت ....

 

در دلم اما.......

 

همیشه ذکر خیرت جاریست!!.......

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 17:51 توسط باران| |

سلام دوستای عزیزم...خوب هستین؟ایشالا که همیشه خوب باشین

 

یکی از دوستای خوبم یه مسابقه جالب گذاشته تو بلاگش ...

 

باحاله جایزه هم داره......

 

     *  کلیک*

 

بچه ها من نتم پکیده الانم از خونه عمه عزیزم دارم پست میزارم

 

بعد یه مدت اینجوری میشه

 

جواب مهربونیاتون رو وختی نتم درس شد میدم دوستای عزیزم

 

ارامش و به اجابت رسیدن همه ی اروزهای قشنگتون رو ارزومندم  

 

به خدا میسپارمتون

 

دوستتون میدارم خیلی زیاد

 

+پریسای عزیزم دوست نازنینم تولدت رو با تاخیر تبریک میگم

امیدوارم که به همه ی اروزهای قشنگت برسی

کاشکی که صد ساله شی نه صد بیشت ساله شی نه صد و بیست

سال کمه همیشه زنده باشی

 

نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 19:35 توسط باران| |

 

چقد دلم میخاد شب های قدر جمکران باشم

 

 

 

+عاشق جمکرانم .....

 

________________________________________________

+عشق ینی........

 

 

 

خداوندا میخواهم دوباره متولد شوم

 

این شب ها بهترین زمان برای تولدی دوباره است

 

خدایا وقتی به گناهانم فکر می کنم دلم می گیرد.

 

وقتی به بلاها فکر می کنم دلم می گیرد.

 

وقتی به زندگیم فکر می کنم دلم می گیرد .

 

وقتی به خطاهایم فکر می کنم دلم می گیرد .

 

وقتی به سخنان گزافه ام فکر می کنم دلم می گیرد .

 

وفتی به سیرت گناه آلودم فکر می کنم دلم می گیرد .

 

و در مقابل

 

وقتی به عظمتت فکر می کنم آرامش می گیرم .

 

وقتی به رحمانیتت فکر می کنم آرامش می گیرم .

 

وقتی به فضلت فکر می کنم آرامش می گیرم .

 

وقتی به ستاریتت فکر می کنم آرامش می یابم .

 

وقتی به مغفرتت فکر می کنم احساس تولد دوباره می کنم.

 

بارالها این شب ها می خواهم با دلی پاک به درگاه تو آیم و در مورد

 

چیز هایی که می دانی و از آنها آگاهی اعتراف کنم و با پای خود به

 

درگاه تو آیم تا شاید از جرم من بکاهی و شک ندارم که اینقدر خوبی

 

ای خدا جونم که وقتی حلقه زدن اشک را در چشمانم احساس می

 

کنی می فرمایی : ای فرشتگان من گناهان او را مانند بچه ای که از

 

نو متولد شده است بریزید که من طاقت گریه بنده ام را ندارم این همان

 

بنده ایست که هنوز هم با تمام گناهانش امید فضل مرا از دست نداده

 

و دست نیاز به سویم دراز کرده است دستهایش را خالی نگدارید.

 

البته خدا جونم هر چه قدر از فضل تو بگویم می دانم بسیار اندک است

 

می دانم به من فطرتی پاک و روحی صیقل داده شده دادی و به من

 

سخت افزاری دادی تا سیرت پاک را بسازم و من قدر این نعمات را

 

ندانستم و بجای سیرت پاک سیرتی آلوده را به درگاه تو آورده ام ، ولی

 

ای خدای بزرگوار این گناهان را به بادافره من نگیر و این بار هم زمن

بگذر .

 

 

+و امایک سخن با تو ای دوست عزیزم یادت باشد وقتی به حالت

 

 خوش دعا رسیدی و اشک از چشمانت سرازیرشد

 

 مرا از دعای خیرت فراموش نکنی.

 

                                    *التماس دعا*

                             اللهم عجل لولیک الفرج

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 14:47 توسط باران| |